باران،باز باران،شیشه پنجره را باران شست،از دل من اما چه کسی نقش ترا خواهد شست

تیر 1388 - هوای بارانی
سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا
هوای بارانی

یا کریم

جمعه 88 تیر 19 ساعت 8:31 صبح

از لابلای چمن های حاشیه ی این مزرعه تا آن سوی کهکشانهای کشف نشده برایم راهی نیست وقتی دلم دست به دامن یک یا کریم می شود....

ای مهربانی که گردنکشان را از زیر تیغت گریزی نیست ما را به کمند عشقت اسیر کن و تا طمع آب ودانه ی اغیار گرفتارمان نکرده به  تیر عشقت صید و از خویش رهایمان فرما.....

ای بی همتای من
میدانم که همیشه بهانه ای برای خریدن مان پیش تو هست و در هنگام نافرمانی هم دلیلی برای ندیدنمان.

امروز از طوفانهایی که هیچوقت قادر به پیش بینی آنها نیستم به تو پناه میبرم و از زلزله هایی که بی اختیار مرا به غربال ایمان میکشد دست به دامن تو می افشانم...

عزیز من
در عمق لبخندهای همیشگی و در زلال اشکهای هر شبم یک حس مشترک هست و شاید دلیلش به آن خورشید ختم میشود که هیچگاه تابش مستقیم او را ندیده ام....
خدای مهربان من 

همیشه آخر حرفم با تو به شکایت از تنهاییم ختم میشود والبته شاید هنوز خودم را برای یک روز روشن آماده نکرده ام .......

الهی .............



  • آخرین برگ سفرنامه ی باران این است:که زمین چرکین است
  • به قلم : باران | تو هم یه مهربون باش


    لیست کل یادداشت های این وبلاگ

    .......
    سؤال مبهم تاریخ
    یک امتحان سخت
    باز باران
    خداحافظ دوستای خوبم
    [عناوین آرشیوشده]